X
تبلیغات
رایتل

من،او ،خدا

یکشنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 03:54 ب.ظ

وقتی که میان تودرتو ترین لایه های بودنم جان گرفتی من هنوز کودکانه ترین نگاه را به دنیا داشتم 

تو آرام آرام در شریان و بافتهای تنم نفس کشیدی  

خواستم لمست کنم اما خواستنی ترین های دنیا همیشه غیر قابل لمس ترینندو تو آرام در میان اندیشه هایم ریشه گرفتی و در جانم جوانه زدی 

نمی دانم خدا آن شب در زیر کدامین درخت پیچک دنیا عاشقانه ودکا می نوشید که تو را آفرید و من به آفرینشش ناباورانه لبخند زدم و تو را با نام خودش بت نامیدم

باز هم نمی دانم که روز ی دیگر به کدامین خشم آدمیان بر من خرده گرفت که چون آفریننده ای خشمگین بتم را در مقابل چشمانم بر خاک کوبید 

آن روز خدا در آسمان قهقهه زد و من برای تکه های تنت و برای نبودنت  

مادرانه گریستم 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo