بهار در راه است

جمعه 18 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 03:50 ب.ظ


خوب به یاد می آورم 

من به اندازه همه خوشی هایم گریه کرده ام

به اندازه تمام تنهائی هایم هجوم تلخ جمعی شیرین را بارها به جان خریده ام

به اندازه تمام حرفهایم سکوت کرده ام

و به اندازه تمام داشته هایم نداشته ام

هنوز هم گاه جای قدمهای بی رحم ماه و سال را بر پیکر تنهائیم خوب می بینم

و می دانم که دستهای تقدیر گاه با چه مکری خیرخواهانه بر گرمای آتشین احساسم سردی بوران یک شب زمستانی را چشانیده است

دیگر اکنون برای مداد رنگی هایم جایی ندارم

و برای روح سنگینی که به سختی در کالبدی از تضادها آفریده شده،جایی نمی یابم

شاید برای زنده ماندن همین بس که فراموش کنیم هر آنچه را که می گرییم

و هر آنچه را که به جان خریده ایم

اما خوب میدانم که گذر کبودرنگ سکوتها ،

 مانند شکیبایی سالهایی گذشت که  هیچ گاه بهار نداشتند

و خزان مقتدرانه به جای بهاری نشست  که "سالها" هیچ گاه باورش نداشتند

اما خزان فصل گذر از خاطره ها بود

می دانم که می خواهم بگذرم،

بهار در راه است..

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo