X
تبلیغات
رایتل

کیش.. م

جمعه 20 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 12:04 ق.ظ


خواب نبودم اما به بهانه بیدار نبودن قرنیه چشمانم میان سیاهی پلک بسته، دور حدقه چشمهایم می گردید و تا جمجمه ام قد می کشید

دلیلی برای بیداری هم نبود

صدای راننده هایی که که برای رسیدن به نمی دانم چی هرچه بیشترپدال گاز را لگد کوب می کردند روی ثانیه های بی حوصلگیم حسرت یک جیغ بر دلم گذاشته است

بالشم بوی تب می دهد و روکش تابستایم بهانه گیری می کند، فنجانهای نسکافه که هرکدام را به بهانه ای نیمه خورده باقی گذاشته ام حالا تبدیل به جاسیگاری شده اند اما جاسیگاری مشکی و قرمزخاج حسرت بوییدن خاکستر به دل دارد حال و هوای عجیبی ست حتی  به فنجان های بی معرفت نسکافه که معده ام را آشوب می کند دلخوشم

فاکتور آمپولهای چن صد هزار تومانی روی میز، آخرین شماره روی گوشی از یک دوست که بعد از 6 ماه لذت راه رفتن دوباره روی ویلچر نشسته، بسته قرصهای آرام بخش، سرنگ، چسب ضدحساسیت و قلاده پیشو که امروز به عنوان آویز سرمها از لوله گاز روی سقف آویزان شده مضحک ترین صحنه دقیقه هایی ست که هنوز نمی دانم کدام پایان، در انتهای این راه برای من و ماهاست.  

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo