X
تبلیغات
رایتل

شاعرانه ها

شنبه 13 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 05:49 ب.ظ

                      

 

تقدیم به یک دوست برای لحظات ناب حسادت عاشقانه اش


تو یک خلائی، یک حسرت نابالغ میان اندوه سالهای میانسالی زودرسم

مثل معجزه تلنگر یک جوانه به حس کبود یائسگی

تو با مقیاس مترها و کیلومترها از من دوری ، دور

پس چرا این قدر صدای خنده های مستانه ات با گوش دلبستگیهایم همسایگی می کند؟

پس چرا گرمای انگشتانت که روی شانه های دوستت آرام نشسته گونه مرا ناآرام می کند؟

پس چرا توشراب شیراز می نوشی و من به یاد شعر ناب چشمانت تا آن سوی بی تابی مست می شوم؟

پس چرا اینقدر دور ، دور دور به سیگارت پک می زنی و من اینجا تا هوای سرسپردگی تو دود می شوم؟

 رنگ دریایی که روی پوستت نشسته وقل قل قلیان شاه عباسی به هم آویخته و من هرم نفسهای باد را که میان موهایت پیچیده نفس می کشم

  من در خیالی ناب، با ترنم ملایم خواب، در میان پیچ و خم ملحفه ات  که رقیبانه با من روی تاب گردنت بوسه میزند، دست و پا می زنم و در روح تمام آنها که تورا دارند، درلباسهایت، بالشت با زنانه ترین حسادت حلول می کنم

راستی چرا نم باران پاییزی امشب با لحن صدای تو روی بام خانه ام باریدن گرفته است؟

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo