X
تبلیغات
رایتل

مایلها ، کیلومترها ، فاصله هاااااااا

دوشنبه 4 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 11:51 ب.ظ

کودکانه های من هنوز هم در حیاط بزرگ مادربزرگ نفس می کشه توی اون کوچه قدیمی بن بست ،بین درختهای نارنج و پرتقال یا اون انباری که اون روزا برامون اونقدر بزرگ بود که میشد توش یه قصر قدیمی ساخت که ما شوالیه های سوار بر اسبش باشیم تا بین شیشه های ترشی و بوی نمناکش به جنگ برای توسعه قلمروی رویاهامون بپردازیم

یا گره های کوچیک نارنج و دور از چشم پدربزرگ از شاخه ها بچینیم و یکی از پرهای کبوترهایی که همیشه توی حیاط پیدا میشد و بچسبونیم بهش و پرتابش کنیم تو هوا و از پیچ و تابش از خوشحالی جیغ بزنیم

وقتی هم پرهای بسته شده به گره های نارنج هرکدوممون بالاتر می رفت از خنده های بیخیالی سرمست بشیم

راستی چرا این روزا دیگه کبوتر نمی بینم؟

من بودم ضحا بود و یاسر و نسیبه



هنوزم وقتی تو حیاط پیر شده مادربزرگ به عشق نفس کشیدن اون روزا و بازیهای تمام نشدنی 4 نفره مون قدم می زنم حس قریب ولی گم شده ای لبریزم می کنه

امروز خیلی چیزا عوض شده

ضحا مایلها دورتر از من برای زندگیش برای همسر و بهنودش تلاش می کنه

نسیبه هم به تازگی برگشته بعد از یه غربت چند ساله و بعد از یه دوری چندین مایلی

و یاسر امروز صاحب یه شازده کوچولوی 2 ساله است با موهای فرفری طلایی که از شازده کوچولو بودن فقط یه شال آبی که بهش یه ستاره وصل شده باشه کم داره



خنده هاش جزو قشنگترین خنده های دنیاست و از کلمات نصفه و نیمه اش می شه تا بینهایت دلت ضعف بره



اسمش فرنود ه ولی دورشدن فرنود هم به اندازه چندین مایل از ما نزدیکه خیلی نزدیک

زندگی ما خلاصه شده در تجسم بی رحم حساب و کتاب مایلها و فاصله ها

برای بهنود و فرنود های فردا به جای حیاط های بزرگ خونه مادربزرگ با قصر و شوالیه و کبوتر و گره های نارنج فقط اسپایدرمن باقی می مونه با حساب و کتاب خشک ریاضی مایلها، کیلومترها و فاصله ها...


پی نوشت:

اولین عکس مربوط به 25 تیرماه 1363 است که هایده جون خوش سلیقه پشت عکس یادداشت کرده و عکس یاسر و ضحا و نسیبه کوچولو رو نشون میده ولی نمی دونم من طفلکی کجا بوووووودم آخه..

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo