X
تبلیغات
رایتل

ریشه هایم سخت در زمین گرفتار است

یکشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 12:30 ب.ظ


هنوز برای رفتنم فکری نکرده ام،

سالهاست که دیگر "ماندن" و "رفتنی" مرا به اندیشیدین وا نمی دارد.

اصلا اندیشه ای نیست تا برای به چالش کشیدن

این بازیهای اغوا گرانه، بی تابم کند.

 

اندیشه هایم میان سفر فصلها،

 میان رطوبت تابستانی زادگاهم ،

به شاخه "سروهای خمره آبی"با بی تفاوتی نامفهومی تاب می خورند.

و من  هر روز چون استادی سختگیر،

 درس تحمل و بردباری را به خودم مشق می دهم.

 

صرف فعل "عادت کردن" در این مدرسه ،

 جرمی نابخشودنی است.

 

بی آنکه بدانم تا کجای این خاک مرطوب "بودن "

ریشه دوانیده ام، تلاش می کنم دویدنم را به یادآورم.

 

"داروگ" ها پشت سرم نفیر تمسخر می کشند

بی آنکه بدانند چگونه از ریشه های  غرق شده در این نمناکی،

 سردم است، 

یا از غبار کدامین بی حوصلگی زمین، برای آفرینشم،

 مسلولم.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo