X
تبلیغات
رایتل

کویر

چهارشنبه 17 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 10:36 ق.ظ


خیلی وقته که دلم هوای سفر کرده برخلاف دفعات پیش که همیشه گفتم "مهم نیست کجا برم بلکه این نفس سفر کردنه که روحیه آدمو عوض می کنه" اینبار بدجوری دلم هوای کویر و داره. فکر کنم خاصیته زندگی اینه که همیشه حسرت چیزی رو که نداریم تو دلمونه مثلا شاید اگه من همین حالا تو یه شهر کویری زندگی می کردم دلم هوای دریا رو داشت.خلاصه اینکه به نظر می رسه اینم از خاصیت موجود دوپایی به نام انسانه دیگه.

البته تعطیلات عید بدترین فرصت برای سفر رفتنه چون همه جا از شمال و جنوب گرفته تا شرق و غرب شلوغه بعضی از سفرها شلوغی و دورهم بودنا لذتشو بیشتر می کنه ولی بعضیاش مثل همین پناه بردن به کویر یه جور تنهایی خاص و می طلبه مثلا شبا دقیقا وسط کویر یه چادر علم کنی با یه آتیش کوچولو  با چشمهای غیر مسلح هزارتا ستاره رو رصد کنی روزها هم در حالی که شعر "به کجا چنین شتابان " و تو ذهنت زمزمه می کنی مشت مشت از خاک داغ و بریزی روی زانوهات. وقتی هم آفتاب تند و تیز می تابه به صورتت از هیچ کرم ضد آفتاب و موافق آفتاب و مراعات کننده و و... استفاده نکنی تا لااقل مدتی کشیدگی پوستتو وقت خندیدن و حرف زدن و خارشش توی خواب یادگاری نگه داری

شایدم تو یکی از همون روزا مثل "پائولو کوئیلو" فرشته نگهبانت و دیدی شایدم یهو وسط یه مشت خاک و خل چشمت به یه پسر بچه با موهای طلایی افتاد  که مایلها دور از یه آبادی  ازت خواست تصویر یه گوسفند و براش بکشی

یه مسافر از سیاره ب612

شاید منم  شازده کوچولوم و دیدم

خداروچه دیدید؟

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo