X
تبلیغات
رایتل

مادر بزرگا..پدربزرگا

چهارشنبه 3 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 11:54 ب.ظ


صحبت از پدربزرگها و مادربزرگها حرف جدیدی نیست همه اونایی که یه روزی دوران کودکی و جوونیشونو تو آغوش اونا گذروندن حتما یه حرفی از جنس خاطره و دلبستگی توی ذهنشون هست. یادمه وقتی کوچیکتر بودم دیدن یا شنیدن بی تابی اطرافیانم برای خبر فوت یا بیماری افراد مسن فامیل متعجبم می کرد آخه بدجوری بی معنی بود چون معتقد بودم گریه برای فوت یه پیرمرد یا پیرزن چه دلیلی داره. وقتی خودم بزرگتر شدم به این واقعیت رسیدم که این آدمای پیر با همین دستای لرزون و صورتهای چروک خورده همون آدمای مغرور و سرپای دیروزن که وقت زمین خوردنمون محکم ترین تکیه گاهمون میشدن و همین انگشتایی که امروز برای بردن قاشق به دهانشون مشکل دارن چه اشکایی و که از روی گونه هامون پاک نکردن

مادربزرگ 82 ساله من برای هرکسی می تونه فقط یه پیرزن فرتوت و از کار افتاده باشه که برای طی کردن 5 متر احتیاج به واکر داره، یا برای خوردن داروهاش احتیاج به یادآوری کمک داره، ولی تو چشای من یه زنه محکمه که قبل از مادرم اونو مامان صدا کردم کسی که هنوز تو عمق لبخندش یه دنیا عشق و دلبستگی به بچه ها و نوه هاش موج می زنه و تو نگاهش هنوز بعد از 5 سال ،عزادار همسر و همراهیه که بعد از پنجاه و اندی سال زندگی تنهاش گذاشت همیشه دلم برای تنهایی ها و درداش می گرفت، ولی این روزا تشخیص سرطانی که  از نمونه برداریاش تایید شده یه قصه جدید توی زندگیشه

اما اون هنوز داره مغرورانه و عاشقانه به چهره های نگران و بغض آلود همه ما لبخند می زنه.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo