X
تبلیغات
رایتل

یه پنجره ، یه باغچه برای من کافیه..

یکشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 02:10 ب.ظ


روزی 1000 بار دکمه مدیریت صفحه آبی بلاگستان و زدم و هربار دلم گرفت،

هربار تو صفحه نظرات عمومی ، خصوصی ، تلفنها، احوالپرسی و چرا و چراها و آرزوهای موفقیت و شادی هاتون و خوندم وشنیدم و بیشتر دلم گرفت،از خودم از چیزی که می خواستم بسازم و چیزی که توی این صفحه بهش تبدیل شده بودم،وقت می خواستم فرصتی برای دوباره دیدن، چک کردن اونچه رو که هدفم بود با چیزی که جلوی روم قرار داشت، یا باید می پذیرفتم یا تغییرش می دادم گاهی اوقات یه جمله ، یه حرف، یه اتفاق تبدیل به یه تلنگر میشه که بهت میگه ،"هی کجای کاری ؟" گاهی اوقات بدجوری از خودت شاکی میشی اون موقع باید همه درها رو ببندی، همه پنجره ها رو گل بگیری، هرچی روزنه هست و بپوشونی، نفستو توی سینه حبس کنی تا هیچ نسیمی هواییت نکنه همیشه برای یه تغییر بزرگ یه کمی سختگیری به خودت لازمه

گاهی اوقات هم برای داشتن یه خونه نو و جدید باید همه چیز و از پایه خراب کنی تا بشه دوباره بسازیش گاهی اوقات هم تعمیر و گرفتن نشتی آب سد با یه انگشت دیگه امکان پذیر نیست

هر ویرانی یه دلگیری داره و اون خراب کردن خونه کهنه و ساختن یه عمارته به این امید که تو باغچه اش نهالهای جوون بکاری و به این فکر کنی که جوونه زدن دوباره همه اونچه رو که از اول می خواستی باشی و نشد یا جهت رویشش به سمتی رفت که دلخواهت نبود و تماشا می کنی

گاهی اوقات از همه دنیای به این بزرگی فقط یه پنجره برات کافیه که ازش به اون باغچه نگاه کنی

همین بهت دلگرمی میده که برای خراب کردن، کلنگت و محکم تر بکوبی

گاهی اوقات باید خراب کرد و از اول ساخت... از اول اول.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo