X
تبلیغات
رایتل

بهنود

یکشنبه 20 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 08:50 ق.ظ

امروز دقیقا 1 سال از رفتن "بهنود" همراه مامان و باباش میگذره

من این متن و در 28 مهر 89 نوشتم روزایی که تو ثانیه به ثانیه اش بوی دلتنگی امروز و احساس می کردم



روزی که به دنیا آمد را خوب به یاد دارم

تولد اولین بارقه های احساسی نو بود و تجربه ای تازه

 

به بار نشستن اولین خنده هایش را خوب به یاد دارم

سر آغاز نقش خوردن دلبستگی هایم  بود بر بوم زندگی

 

اولین گام برداشتن هایش را خوب به یاد دارم

لحظه گنگ سرمستی بود از رویش امید

 

اولین کلماتش را خوب به یاد دارم

"مامان" ، "بابا" ،"خاله"...

 لذت شناختی نو از حق و مسوولیت جدیدم از پیکره زندگی

 

تمام اولینهایش را هنوز خوب به خاطر دارم

و از حالا دلتنگیهایم را خوب میبینم  که چگونه بر بالهای هواپیمایی که او را به سمت بی کران سرنوشتش از من دور خواهد کرد تاب می خورد

و برای من چیزی جز خاطره و دلشوره ای از او در آینده ای مبهم بر جای نخواهد گذاشت 


 

و ناباوری وجود اسباب بازی فروشی هایی که از وجود شور و برق چشمانش برای انتخاب صدمین عروسک سوپرمنش خالی خواهد ماند

بی خیال تر از آن است که نگاههای بی ترانه ام در آخرین روزهای در کنار هم بودن برایش مفهومی داشته باشد  جز اینکه " خاله میرم برات سوغاتی بیارم" و چشمانش برق می زند

و من

تنها  لبخندی عمیق در پس  اشکهای زودرسم، پاسخ دلداریهای کودکانه اوست


 

 نمیدانم

 آیا او روزی خواهد دانست

 که من پیله تبسم های امروز را بر خود بافتم

 تا بر خاطره او از "خاله" 

 در فرداهای دور،

اثری جز سایه دعاهایی از جنس تمام آرزوهای رنگی، بر جای نماند؟

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo