X
تبلیغات
رایتل

رویاهای دست نیافتنی روزای بلوغ

شنبه 14 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 04:41 ب.ظ


رسیدن به سن بلوغ شاید بدترین و گاه سرنوشت ساز ترین روزای زندگی یه آدم باشه

می تونه نوع تفکر آدمو نسبت به اتفاقاتی که در اطرافش می گذره شکل بده.

همه ماهایی که اون روزا رو تجربه کردیم به یاد داریم که چه روزهای سختی بوده

حس تنهایی، عشقهای غیر منطقی، تفکرات نو ، نگاه فیلسوفانه به زندگی و... و..و ..

ممکنه امروز وقتی به اون حسا فکر می کنیم خیلیاش خنده دار باشن ولی خیلی از اونام یه جورایی با ما رشد کردن ، بزرگ شدن و شکل منطقی به خودشون گرفتن. به نظرم باید اینو پذیرفت که تو این دگردیسی روحی تاثیر آدمهایی که توی اون برحه زمانی دز اطرافمون بودن و نمیشه نادیده گرفت.

من توی اون دوران آرزوهای قشنگی داشتم مثل ، سفر به ماه، ستاره شناسی، نوشتن تاریخ، مطالعه و تحقیق راجع به سالها و قرنهایی که بدون من اتفاق افتادند

 "عمو علی" کسی بود که سعی کرد تا به رویاهای دخترونه من و با نگاهی واقعی رنگ بزنه و "بابا" یادم داد که چطور باید با چشم آرزوهای محض، واقعیت رو هم دید

ممکنه امروز من هیچ کدوم از اون آرزوها نباشم شاید هم هیچ وقت این اتفاق نیوفته ولی  2-3 روز پیش که برای ثبت نام تو یه کلاس ستاره شناسی پرس و جو می کردم باورم شد که همه اون حسها، یه جایی، توی اون گوشه تاریک ذهنم، یه سری آرزوهای نوجوانی خاک خورده ته نشین شده.


شماها هم یه سری به پستوهای ذهنتون بزنید و اگه دوست داشتید به من بگید


رویاهای دست نیافتی اون روزاتون چه شکلی بودن ؟

 چه کسایی همفکر اون روزاتون می شدن؟

امروز چقدر با رویاهای روزهای بلوغ فراموش شدتون فاصله دارید؟

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo