X
تبلیغات
رایتل

بازهم سفر

سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 07:44 ب.ظ

ما چون دو دریچه روبروی هم

آگاه ز، هر بگومگوی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده

هرروز قرار روز آینده

..

اکنون دل من شکسته و خسته است

زیرا که یکی از دریچه ها بسته است

نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد

نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد

                                                (فروغ فرخزاد)


حس مبهم و قریبی روی گلوم نشسته رنگ بغضیه که خیلی آشناست تقریبا تکرار همون اتفاق 10 ماه پیشه که همینجا، همین نقطه رو با سوزش ناچیز اما عمیقش تبدیل به بغض می کرد

بازهم رفتن،جدایی،یه نبودن دیگه،شنیدن صدای خنده ها از پشت مانیتور و نبودن آغوشی که درش هزاران هزار خاطره زندگی می کنه

رضا و آزاده هم دارن میرن


 

به چمدوناشون نگاه می کنم _چقدر خاطره توی رنگ این چمدوناست_

سفرایی که باهم داشتیم، 

تهران_شیراز_ترکیه_دبی_رجه_ماسوله ...مهمونیای یک شب درمیون...

خنده هایی که دیگه مطمئنم مثل اونا ،توی دوریشون

دیگه هیچ وقت هیچ وقت تکرار نمیشه



رضا و آزاده عزیزم

هرجای دنیا،زیر هر آسمونی که نفس می کشید آرزو می کنم خوشبخت و موفق باشید

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo