X
تبلیغات
رایتل

من عصبانیم

دوشنبه 14 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 12:32 ب.ظ

می دونم همه آدما مثل هم نیستن 

می دونم همه مثل هم فکر نمی کنن 

میدونم گاهی اوقات زندگی چقدر کار سختیه  

ولی گاهی اوقات آدم می بره از همه چیز و همه کسایی که دور و برشن 

این یکی دو روز اصلا روزای خوبی نبودن 

خیلی حرفا شنیدم که برام سخت بودن و خیلی از رفتارا عجیب

نمی خوام راجع به بعضیاشون حرف بزنم چون فکر می کنم لیاقت زندگی هر کسی و فکر و اعتقادشه که تعیین می کنه. 

  

اما بگم از امروز.. 

مهرماه ۹۰ دقیقا یک سال از قضیه تصادف مسخره ای که داشتم می گذره. تصادفی که راننده با وجدان ماشین روبرویی که در حال سبقت بود بعد از برخورد با ماشین من پاشو گذاشت روی پدال گاز و در رفت. بعد توی یه جاده روستایی منو با صورت خونین و مالین به حال خودم رها کرد 

نمی دونم اگه اون پسرک از اونجا رد نمی شد ، توی اون حال ضعف و نیمه هوش چه اتفاقی ممکن بود برام بیوفته 

 ولی می دونم اگه راننده پشت سری، آدم باوجدانی که با من تصادف کرده بود شماره ماشین و بر نمی داشت 

 تا امروز صد بار پامو توی اون کلانتری و دادگستری لعنتی که زمان دانشجوییم هم هزار بار به خودم فحش و نفرین می دادم تا از توی راهروهاش رد شم پا نمی ذاشتم 

امروز باید برای انجام کارای نهایی یه نامه از بیمه می گرفتم تا به دادگاه ارائه بدم، اونجا بود که فهمیدم آقای با وجدان توی این 11 ماه حتی تو اداره بیمه تشکیل پرونده نداده، پس باهاش تماس گرفتم و محترمانه ازش خواستم که بیاد 

می تونید فکر کنید جوابش چی بود؟ 

"توی دادگاه که محکوم شدم، نکنه انتظار داری پول دیه اتو دو دستی بیارم تحویلت بدم؟ اگه بیمه هم مشمول مرور زمان بشه خیالم نیست، حتی اگه مرده بودی هم دیه تو می دادم." 

اینه فکر و اعتقاد و حرف آدمایی که دارن در کنارمون زندگی می کنن 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo